پیچ پیچید من نپیچیدم

همیشه می دانستم دو نوع پیچ داریم

پیچ فولادی و چدنی، شاید هم تمثیل بود

می گفتند پیچ چدنی در اثر زیاد سفت شدن هرز می شود

و فولادی می برد

اما ما در پیچ وبلاگ ماندیم و نپیچیدیم

ما اهل اینستا نیستیم

محیطش محیط ما نیس

پیچ پیچید و ما پیچیدیم

شاید وقتی دیگر

قشنگ می شود گفت

قشنگ می‌شود نوشت

اما الان نه شاید وقتی دیگر

حرف زیاد است نمی دانم شاید حرف زیادی است زیاد نیست

اما همه چی بماند شاید وقت دیگر

 

نوشته جدید

اگر 6 سال پیش به وبلاگ نویس می گفتی وبلاگت به روزی می افتد که خودت هم ماهی یک بار چکش نمی کنی باورش نمی شد

الان حکایت وبلاگ های ما این شده است که یگر چکشان نمی کنیم نوشتن پیش کش

من هم رفتنی هستم

منتظری قرار ساعت 12 بوده است
عقربه ه به یک نزدیک می شوند
از گیت چک و خنثی رد شده ای
فقط معطلت کرده اند
می رسی و متوجه می شوی دیر نشده است
منتظر می مانی
صدایت می زند
نرم از جا بر می خیزی خودت را برای هر چیز آماده کرده ای
همه ساکت هستند
کمی با روپوش سفید اولی شوخی می کنی
نگاهت می کند و بی اختیار می گوید مسخره و بعد عذرخواهی می کند
تو را به روپوش سفید دوم معرفی می کند
قضیه را برایت توضیح می دهند
و لبخندی می زنی
مزاح می کنی با اولی
هر دو به تو می خندند
پا می شوی
اندکی وقت میخواهی تا بفهمی چه شده است
.....
چند روز بعد حوالی روپوش سفیدها دوستت را می بینی
او رفته است و تو هم خواهی رفت

 

چند ماه می گذرد

الهی به امید تو

 

فاصله

همیشه معتقد بودم اگر باور کنم باید کاری انجام بدم انجامش میدم

چند وقت پیش فهمیدم مشکلی دارم که حلش سخته

این چند ماه به حدی سخت گذشت که حد و حصر نداره

دعام کنید

همین

با ما چه کردی بلاگفا

رفتنت هیچ گاه در باورمان نمی گنجد
آرشیو وبلاگم را می گویم
با ما چه کردی بلاگفا

همین!

alirezayari

.blog.

ir

حس قشنگ

نوشتن مجدد در بلاگفا بعد از مدت ها دوری حس قشنگی است

 

 

 

آنان که این عادت را دارند میدانند دوری بلاگفا چه طعم بدی بود، 

 

دیگر تکرار نشود الهی

بعضی وقت ها

بعضی وقت ها فکر می کنم

که باید گذاشت و گذشت

گذشته متعلق به قبل است

من نباید در گذشته بمانم

گاهی حس می کنم

خاطرات شیرین را باید حفظ کرد

اما میدانم

گذشته است 

و تمام شده است

برای ایمان

بعضی وقت ها

بعضی وقت ها، چیزهایی دست ما نیست

چیزی را می خواهیم

به آن نمی رسیم

چیزی را نمی خواهیم

عالم و آدم دست به دست هم می دهند

تا شما بپذیرید

اما نکته با حالش اینجاست

گاهی اصلاً راجع به چیزی موضعی ندارید

یهو می افته تو دامنتون

می مونید باهاش چیکار کنید

.

..

...

....

.....

......

.......

همین