خداحافظ

این کتاب ها را برای ارشد بخوانید

سازمان های بین المللی : داوود آقایی

بایسته های حقوق بین الملل موسی زاده

اصول روابط بین الملل:قاسمی....قوام

تاریخ روابط بین الملل: نقیب زاده

جهان سوم: تغییر اجتماعی و توسعه: آلوین ی سو

اندیشه های سیاسی: اندیشه سیاسی قرن بیستم؛ حاتم قادری، ادیشه سیاسی در اسلام و ایران؛ حاتم قادری               تاریخ اندیشه سیاسی در غرب؛ ابوالقاسم طاهری

 

همین ها بهترین و کافی هستند

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آذر 1393ساعت 11:32  توسط علیرضا یاری  | 

آوینی و گوشزد یک خطر

سید شهیدان اهل قلم بارها از یک خطر بزرگتر از ماهواره در یادداشت هایش می گوید

کافیست به ان یادداشت ها مراجعه کنید تا ببینید چه از کامپیوتر می گوید

همان ها که ما یکی از ان ها را تحت عنوان گوشی هوشمند به همراه داریم

کافیست در اینترنت کمی سرچ کنید تا ببینید چه می شود در ان دید

.....

+ نوشته شده در  شنبه یکم آذر 1393ساعت 20:40  توسط علیرضا یاری  | 

بسیج دانشکده روابط بین الملل

خیلی از افراد با شنیدن نام بسیج دانشکده روابط بین الملل وزارت امورخارجه، خیلی نکات به ذهنشان می رسد و یا برداشت های گوناگونی برایشان ایجاد می شود. بنده به عنوان کسی که دو سال عضو شورای بسیج دانشکده بوده ام معتقدم اساساً مجموعه ای به نام بسیج با همه ی احترامی که برای گذشتگان و آیندگان قائل هستم ندیدم

بسیج دانشکده به دلیل حضور در شرایط خاص و تعارف، ناتوان از واکنش های صحیح است شاید بهترین تعریف برای آن حالت شتر مرغ است. از یک طرف جزیی از مجموعه ی وزارت خارجه است و هر تحرک آن باعث لطمه زدن به استخدام بچه ها می شود و از طرف دیگر بسیج است و انتظار دیگری از بسیج می رود

من به عنوان یک جوان انقلابی و بسیجی معتقدم که بسیج دانشکده باید خود را تعریف کند که کجا ایستاده و دنبال چیست تا این اتفاق نیفتد وضعیت به همین منوال است یعنی از یک طرف به سازمان باید بگویند نمی توانند کاری کنند به دلایل شرایط ویژه و از طرف دیگر هم در درون دانشکده کارهایی می کنند که از نظر بسیج و بسیجی چندان درست نمی نماید

+ نوشته شده در  شنبه یکم آذر 1393ساعت 10:29  توسط علیرضا یاری  | 

من و جواد لاریجانی و حقوق بشر

زمانی که موضوع پایان نامه ام را انتخاب می کردم نمی دانستم که قبل آن که به ثمر دهی برسم ببینم که در ایران مورد استفاده قرار می گیرد اما الحمدالله این اتفاق را دیدم.

دکتر جواد لاریجانی در اخرین نشست حقوق بشری، سازمان ملل از نظری جدید در حقوق بشر نام برد. جهان شمولی چند فرهنگی

اما پایان نامه ی بنده که ده ماه پیش تصویب شده است حق بر فرهنگ از منظر حقوق بشر است که اساس آن  برای اثبات همین جهان شمولی چند فرهنگی است و این همان قبول دین به عنوان فرهنگ است.

ما هم صاحب تئوری شدیم رفت

یا حق

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آبان 1393ساعت 13:26  توسط علیرضا یاری  | 

آخرین بازمانده

صبح ساعت شش و نیم در ایستگاه اتوبوس ایستاده ام....

اتوبوس می آید و سوار می شوم....

کسی که جلوی اتوبوس نشسته شدیداً آشنا به نظر می آید....

حین پیاده شدن نگاه می کنم خودش است....

سلام می دهم و سلام می گیرم و پیاده می شوم....

او محمد مهدی عبدخدایی بود....

آخرین عضو زنده از فداییان اسلام...

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آبان 1393ساعت 8:24  توسط علیرضا یاری  | 

برنامه شناسنامه و یک خاطره از پدرم

روز جمعه برنامه ی شناسنامه با حضور علی جنتی برگزار شد. در این برنامه مجری به یک خاطره از پدر و پسر جنتی اشاره کرد، خاطره از این قرار بود که مارکسیست ها قصد داشتند به نماز جمعه ی اهواز که در دانشگاه برگزار می شود حمله کنند و علی جنتی وقتی می فهمد پشت رادیو می رود و خبر را به مردم می دهد و مردم به دانشگاه می ریزند و قضیه فیصله می یابد.

اما همین خاطره از زبان پدرم:

آقای جنتی بزرگ قرار بود در دانشگاه جندی شاپور؟ سخنرانی کند، ما(پدرم) قرار بود محافظت از آقای جنتی بزرگ را برعهده داشته باشیم، وقتی وارد دانشگاه شدیم و با هجمه های چپ ها روبه رو شدیم متوجه شدیم سلاح های ما خالی است و تنها کاری که از آن ها بر می آید برای ترساندن و دور نگه داشتن آن ها، از تریبون بود. در نهایت با اعلام رادیو و حضور مردم و درگیری با چپ ها قضیه فیصله یافت.

این هم یکی از فعالیت های انقلابی پدرم که بی نام حاضر بوده و تا آستانه جان دادن پیش رفتند.

این هم خاطره ای که عنوان می شود و گاهاً انسان یاد انسان های بی نام می افتد که کجاها جانفشانی می کنند. الان جنتی ها زنده اند و خاطره متعلق به آن هاست از نظر تاریخی، اما اگر نبودند امثال پدرم، آیا این ها خاطره بود یا الان یک حادثه ی تاریخی و اینکه چپ ها راوی آن بودند یا آقای جنتی.

پدرم زنده باشی....................................

======================

این لینک برای اونی که راجع به نام دانشگاه شبهه داشت

آقایی که منتظر تماس بنده اید لطف کنید شماره بدهید.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آبان 1393ساعت 21:23  توسط علیرضا یاری  | 

پسر ملایری که ملایر نیست امسال هم

امسال نهمین سالی است که عاشورا را در شهرمان نیستم و برای نهمین بار از مراسم ملایر به دور افتاده ام.

چند روز پیش یکی از بچه می پرسید عاشورا شهرتان نمی روی و ادامه میداد عده ای اصرار دارند عاشورا خانه باشند

نرم ساکت شدم و گفتم اینجا هیئت می روم

باز دلم پر کشید سمت محله یمان و عوالمی که در عاشورا داشتیم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آبان 1393ساعت 9:52  توسط علیرضا یاری  | 

برای ترابی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393ساعت 18:17  توسط علیرضا یاری  | 

فاجعه ی احتمالی کوبانی، راهی برای هولوکاست کردی و جاده صاف کنی برای طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا

برای احمدی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 2:18  توسط علیرضا یاری  | 

یک تصمیم

کنار می ایستم و نگاه می کنم

نرم تعارف می کند و مرا به سفره ی خود می خواند

با کمی خجالت کنار سفره ای می نشینم که پر از نامحرم است

و نرم نرم شروع به خوردن می کنم

صاحب سفره هر چند لحظه ای با دستهای خود برایم غذا می گذارد

و هرچه اصرار که کافیست وی انکار می کند

داد خانواده هم درامده که این شکلی میهمان اذیت می شود

اما او می گوید من این میهمان را این شکلی پذیرایی می کنم

احساسی شبیه ترکیدگی دارم

غذا،میزبان و همه چیز عالی است

حالا نوبت به خداحافظی می رسد

با هم خداحافظی می کنیم

نرم به من می گوید دلم برای خودم تنگ شده بود

تو را که دیدم یاد خودم افتادم

سرم را پایین می اندازم 

سکوتی شکل می گیرد

به من می گوید اگر می خواهی رستگار شوی حرف نزن

همین.....................

و این می شود ان روز منگتا به خودم می ایم با یک دست تکان دادن از من جدا شده اند

حرف نزن حرف نزن حرف نزن حرف نزن حرف نزن...................................

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مهر 1393ساعت 16:41  توسط علیرضا یاری  | 

مطالب قدیمی‌تر